تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - عبور لحظه ها را ( شاهرخ )
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
پنجشنبه 22 مهر 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        

 

نتیجه تصویری برای عشق طبقه ی اوّل آسمان

 

عبور لحظه ها را

بی تو سپری میکنم

نمیدانم رسم آشنایی را

در کوچه ها و خیابانها

میسپارم دل را

تا بیابم آشنایی را

سرگردان تنها

نومید از هر کرانه

بی تو در می نوردم

زمان و مکان را

 ای حسرت اوّلین و آخرینم

حضورت توهّم و خیال بود و رویا

در شب تارم

آنکه تقدیر نوشت

چه آسان آسمانم را بی ستاره کرد

نمیدانم شاید که خواهد

دردها را ببویم و درمان ها را بجویم

شاید که خواهد ستاره ای شوم

بی تو ، با دلی تنها و مجرّد

 

شاهرخ 95/07/22 ساعت22:42

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 مهر 1395 10:36 ب.ظ
سلام اقا شاهرخ. وقتتون بخیر
شرمنده بابت تاخیرم

مثل همیشه عااالی بود
♥ شاهرخ ♥ سلام سایگل عزیز ... عصر زیبای شما خوش

خواهش میکنم ... خوشحالم از حضور دوباره شما

ممنونم از نظر بسیار خوب و کامنتهای زیبای شما ...

موفق و پیروز و کامروا باشید ...

جهت عرض ادب متاسفانه قسمت نظرات وبتون برایم باز نمیشود


سه شنبه 27 مهر 1395 10:35 ب.ظ
دریا

بالاتر از دامن تو می‌آید

وقت تنگ است

پیش از به‌کار افتادن سایت‌های هوایی

خودت را برقصان

جنگنده‌هایی در سرم دست به مانور زده‌اند

و

من هنوز به گل‌های دامنت

به قهوه لبانت

به شلیته پوشی موهایت

اعتقاد دارم

شکل شهادتین

پس از ریختن بمب‌های خوشه‌ای در موهایت...


((محمد جنابادی))



♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 27 مهر 1395 10:35 ب.ظ
رقص سیب،

در سرخی ِ بی امان ِ باد از پایكوبی در سِر ِ سینه بند

به سبز شدن از كهنــــ سالی ِ درد..

به از دست كه مـیـــــــــــ رود دنیا..

خنــــــده ها;

به كائنـــات

و سرنوشتــــــــ زمین....


((مهدیس ریاحی))

♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 27 مهر 1395 10:35 ب.ظ
می ترسم

به آن که دوست می دارم

بگویم :

دوستت دارم

بی تردید

شراب که از سبو سرازیر شود

اندکی از آن کاسته می شود.


((نزار قبانی))
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 27 مهر 1395 10:34 ب.ظ
آزادی

پرنده ای بود

در قفس

که هر شب

خواب پرواز می دید ...


((محمد شیرین زاده))
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 27 مهر 1395 10:34 ب.ظ
زنـــدگی باور میخواهد
آن هم از جنس امید
که اگر سختی راه
به تو یک ســـیلی زد
یک امید از ته دل به تو گوید
که خــــدا هست هنوز
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 08:01 ب.ظ
سلام شاهرخ عزیز
وقتتون بخیر

بسیااار زیبا بود این شعر
لذت بردم
الهی همیشه شاد باشید و عاشق
روزگارتون به عشق دوست خوبم
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز
وقت شما هم بخیر و شادی
ممنونم از حضور گرم و نظر بسیار خوب و کامنتهای زیبای شما
همیشه موفق و پیروز و شادکام باشید ..



دوشنبه 26 مهر 1395 08:00 ب.ظ
گفتمش برگ خزان را زچه اینگونه زر است؟
زچه افسرده وغمگین ز چه بی بار و بر است؟
ناله ای کرد ز بی تابی و لرزید تنش
شرح غمهای دلش لحظه ی غم زار من است
گفت ای رهگذر احوال بد ما تو مپرس
زانچه در زیر قدومت لگد افتد دل خونبار من است
روزگاری دل آن سرو روان محرم اسرارم بود
بشنو زنهار خرامان سمنم هند جگر خوار من است
به نسیمی که سحرگاه بیفتد به تن و جان و دلش
چرخش ساقه از او هلهله اش کار من است
قد رعنا ز نگار و تن سبزینه اش از جوهر من
غافل از فصل خزانی که رسید و به کنار من است
سوز پاییز وزید و ز غمش زرد چو بیمار شدم
فصل دل کندن و پر پر شدن تار من است
بشنو ای رهگذر آهنگ حزین تن زرد و سبکم
زیر پاهای تو خش خش کنم و ناله ی غمبار من است
درس عبرت بود از برگ خزان بر تو ( رها )
غم ایام به در کن که جفا ، کار من است
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
پروردگارا!
من همان پریشان حال همیشگی
ام با چشمانی پر از اشک،
با قلبی آکنده از درد ،
با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است.
از این دنیای تیر و تار
و از نارفیقی ها
به تو پناه می آورم.
پروردگارا!
یاریم ده و نگذار در این باتلاق دنیا فرو روم.
دلم برایت تنگ است
که تو تنها دوست ماندنی من هستی
، دستهایم را بگیر و از دروغ و خیانت پاکم گردان !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
یک حالتی عجیب

پیوسته در من است

انگار در غبار

انگار در غروب

انگار در زمان

در یک زمان دور

جا مانده قطعه ای

از روح سرکشم
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
گل قالی مرا نفرین می کند هر روز
گل قالی نمی داند
که خنده های من همه نام ونشانی از اشک دارد
گل قالی فقط می داند که من خندان هستم
گل قالی نمی داند
درون من چون شیشه ای خورد شد
وقتی اشک با چشمان من قهر کرد
گل قالی مرا درک کن
مرا که تابش خورشید را در میان شب جست وجو کردم
گل قالی به من لبخند بزن این بار
که اشکام همه در زیر سلطه ی لبخند خشک شد
گل قالی مرا درک کن
گل قالی نمی دانی که من تنهاترین تنهای شبگردم
اگر می خندم وشادم
همه در سوگ اشک هاییست که روزی بی دلیل ریخت و
هم اکنون حوض چشمانم خالی خالی ست
گل قالی مرا درک کن
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
نـــه نمیــــدانــــی!
هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
چقــــدر خستـــــــه ام میـــکنــد…!
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ
چه قدر خالی ست باران
یک دل هم درآن پر نمی زند !
جان می دهد برایِ بی تو مردن
تا بند نیامده
باید رفت
تنها چترها می فهمند باران را !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:59 ب.ظ

می شکافم دست هایم را
یخ می زند دلم
درین هوای بی رؤیا
آنقدر نیامدی که تنگ شد
تمام خیال هائی که بافته بودم
برای دلم
چشم هایم
پر از کلاف سر در گم توست !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:58 ب.ظ
مثل گل های وحشی
میان علفزار تنم پنهانی
بوی تو اگر پیدا بود
ابرها ...
مزارع گل های سرخی می شد
غرق در آفتاب تابستانی آغوشت
و رنگین کمان بالکنی
برای تماشای چشمانت !
مثل وحوشی
که خود را به علف ها می مالند
تا قلمرو خود را مشخص کنند
خیالت به پای دلم می پیچد
و مرا به وسعت دنیا
از آنِ تو می کند !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:58 ب.ظ
حال من بی تو
مثل بادی ست
که نمی داند کجا می رود !
اسم تو
خانۀ من بود
بی تو کجا باید رفت ؟!
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:58 ب.ظ
دلم می خواست
یکی بی هوا
مچم را بگیرد
توی جیبش نوازش کند
و با یک لبخند
مرا به آخر دنیا برساند !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 07:58 ب.ظ
دوست دارم
لهجۀ چشمان تو را
که پر از پچ پچ پروانه ُ گل
و همه راز دل شب بوهاست !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 26 مهر 1395 03:48 ب.ظ
کاش بیفتی وسط این خانه...

یا حتی همین اتاق...

اصلا بیفتی در آغوشم!

آنقدر دلم هوای عطر تنت را کرده

که شک ندارم...

در همین چهار دیواری پرنده میشوم!

و این نرسیدن های لعنتی را...

با رسیدن به حریم بازوانت پر خواهم داد...!
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon