تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - قاصدکها پرمیکشند ز دستم ( شاهرخ )
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
جمعه 30 مهر 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        

 

 
نتیجه تصویری برای تصاویر عاشقانه قاصدکها

قاصدکها پرمیکشند ز دستم

قاصدکها پریشانند ز دستم

هجر تو و ناز تو  و راه دراز

بیا که من بپای تو نشستم

 

شاهرخ 95/07/30  ساعت13:15

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 آبان 1395 01:42 ق.ظ

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و
میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای
آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای
غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید
هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی

که:

یکی بود هیشکی نبود

این
است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست
کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی
نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد

و ما
همچنان هستیم

پس تو هم باش

باش که دیگر یکی تنها
نباشد.
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:42 ق.ظ
دلت که تنگ یک نفر باشد ,

خود خداهم بیاید ...

تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد...

تو دلت تنگ است!

دلت برای همان یک نفر تنگ است...

تا نیاید

تا نباشد

هیچ چیز درست نمی شود...

تو دلت تنگ است!
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:42 ق.ظ
یاد من باشد فردا حتما،

بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور

نم اشکی بفشانم بر دل، تا که دل نرم شود

قفس دل ببرم، تا در آن وسعت سبز

مرغ دل، تازه هوایی بخورد

شاید آنجا، در آن باز کنم

بپرد مرغ دلم، در هوای خوش دوست


یاد من باشد فردا

ساعت کوچک و آرام دلم کوک کنم

تا که با زنگ زمان

بشوم بیدار از خواب گران

و به یاد آرَم تکلیف خودم

قبل از آن پرسش سنگین از من، مشق لبخند کنم

قفل دل بردارم، در دل باز کنم

به سلامی دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق

بنشینم دم در، چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری،

ببرد این دل ما را با خود

و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدی ست

سر صحبت را با آینه، من باز کنم

به سر و روی دل آبی بزنم

پر کنم ساحت دل را از نور

نذر خوبی بکنم، خرج شادی بدهم

کاسه کاسه بدهم مردم شهر

تا که این مردم خوب، دلشان سیر محبت بشود

یاد من باشد فردا سر راه

بروم تا ته آن کوچه عشق

وزن خوشبختی خود را آنجا، از ترازوی صداقت پرسم

و ببینم آیا،

وزن این نعمت ها، با قد بندگیم، چه تناسب دارد؟

سنگ را از سر ره بردارم

تا که هموار شود، راه رسیدن به نگاه

راه آکنده از این گرد و غبار

نم عشقی بزنم، تا که شاید بنشانم فردا

گرد نفرت، من از این راه وصال

یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی، خواهم رفت

و شبی هست مرا، که نباشد پس از آن فردایی

یاد من باشد

باز اگر فردا غفلت کردم، آخرین لحظه فردا شب هم

من به خود باز گویم این را

یاد من باشد فردا حتما

دو رکعت راز بگویم با او

صبح بر نور سلامی بکنم

پرده از پنجره ها بردارم

بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور

بذر امید بکارم در دل
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:41 ق.ظ
مطبوع و دلپذیر چون قطرات باران ٍ تابستان
برای گلهایی که از تشنگی سر در گریبان فرو برده اند
لطیف و روح افزا همچون مرهم ٍ شفابخش بر زخم های خونین
چنین است سخنان تـــــــــــــو . . . . .
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:41 ق.ظ
مثل مرغان ٍ مهاجر
چقدر تماشایی ست
وقتی از کوچه پس کوچه های
خیالم میگذری
فرود می آیی بر کشتزاران ٍ سبز ٍ تنم
دانه های حس مرا می چینی
و در برکه های دلم
بال و پر می شویی
شبنم عشق مرا مینوشی
و در فوجی از پرواز
به آسمان ٍ خیالم
پر میکشی
در نغمه های امید کوچ میکنی
و من در اشتیاق ٍ تـــــــــــــــو
پر میشوم از مسیرهای طولانی
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:41 ق.ظ
چشم هایت
فصل لانه سازی ٍ پرستوها
دست هایت شاخه های سبز ٍ عشــــــــــــق
پر از جَست و خیز ٍ چکاوک هاست
میدانی عزیزم ؟
زندگی ٍ من همون چشمهای توست ؟
از شروع آفتاب تا خواب ٍ مهتاب
در سایه سار چشمانت
که باغٍ ٍ آرزوهای ٍ من است غرقم
و در محراب دلتنگی هایم
هر لحظه عطر تو در فضای اطرافم می پیچد
و بادهای یادگارهایمان
بر گلدسته های دلم
ناقوس ٍ عشق ترا مینوازد
زلزله ی چشمانت
هزاران رویای ٍ زیبا
در آوار ٍ دلم می ریزد
و قاصدک ها
خبر از زیبایی ٍ چشمانت میدهند
که تا اعماق ٍ وجودم رخنه کرده اند
و مرا دیوانه
صدای زجه دلم را میشنوی عزیزم ؟
صلیب سرخ دستانت
هلال ٍ گرم آغوشت
کجـــــــــــــا ست ؟ ؟
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:41 ق.ظ
دستت را بیاور

مردانه و زنانه اش را بی خیال

دست بدهیم به رسم کودکی

قرار است هوای هم را / بی اجازه داشته باشیم"
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ
خلوتم را نشکن

شاید این خلوت من کوچ کند

به شب پروانه

به صدای نفس شهنامه

به طلوع آخرین افسانه

و غروبی که در آن

نقش دیوانگی یک عاشق

بر سر دیواری پیدا شد

خلوتم را نشکن

خلوتم بس دور است

ز هوای دل معشوق سهند

خلوتم راه درازی ست میان من و تو

خلوتم مروارید است به دست صیاد

خلوتم تیر کمانی ست به دست سحر

خلوتم راه رسیدن به تو و خاطره های توست

خلوتم را نشکن
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ
در تیرگی شامت ، شب تاب دلت بودم
چون ماه سپهر دل ، مهتاب دلم گشتی
گفتی که مرا دریاب ، ای تاب و توان دل
من تاب دلت گشتم ، بی تاب دلم گشتی
من فاتح دژهای ، دل های کسان بودم
تو فاتح یکتای ، ابواب دلم گشتی

آنگاه که پیوستند ، جان من و تو در هم
آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتی
گفتی که برفت از دست ، آرام و قرار دل
آنگه که شراب هجر ، ، در جام دلم گشتی
گفتم به نهان با تو ، از هجر چه می گویی
اینک که تو آغاز و ، فرجام دلم گشتی
گه گاه در اندیشه ، رخسار تو می دیدم
فریاد که رخسار ، مادام دلم گشتی
دیگر مرو از پیشم ، مهمان دل ریشم
پیش آی که چون شهدی ، در جام دلم گشتی

پایان رهی بودیم ، زین راز شدیم آغاز
بر بال دلم بنشین ، پرواز دلم گشتی
این راز مگو زنهار ، با بی خبران اغیار
گنجینه به دل بسپار ، همراز دلم گشتی

چون زمزمه ای گشتم ، کارام دلت باشم
آرام دلم بردی ، فریاد دلم گشتی
استاد بدم چندی ، در مکتب من بودی
این رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتی
اکنون که بشد اینسان ، آباده ما ویران
در کوی پریشانی ، میعاد دلم گشتی

گفتی که به شب ها خواب ، از دیده گریزان شد
من خواب دلت گشتم ، بیدار دلم گشتی
گفتی که دوائی کن زین زخم دل ما را
درمان دلت گشتم ، بیمار دلم گشتی
گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام
گفتی که توئی راکب ، افسار دلم گشتی
از مهر چه می خواهی ، ای تشنه این چشمه
انکار همی بودم ، اقرار دلم گشتی
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ
من
از تمام آسمان
یک باران میخواهم
. . . . . . . . . . . . . . . .
و از تمام زمین
یک خیابان را . . . . . . . .
و از تمام تو
دستهایی
که قفل شده در دست من
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ
تو از کدام ستاره
بر قلب من چکیده ای
که این چنین زیبا
در جویبار قلب من روانه ای ؟‌ ؟ ؟ ؟
و مرا به هر کجا با خودت میبری
نگاه کن
تمام وسعت دلم
لبالب از عشق زلال توست
تمام ذهن من
شسته می شود از غبار غم و اندوه
وقتی مرا در آغوش و زیر باران عشقت میگیری
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ

به من تکیه کن...
من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر ان بنهی...
تمام روحم را اغوشی میسازم تا تو در ان از هراس بیاسایی...
تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم، دستی میکنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند...
تمام بودن خود رازانویی می کنم تا بر ان به خواب روی...
خود را به تو می سپارم...
تا هرچه بخواهی از ان بسازی...هر گونه بخواهی باشم...
از این لحظه مرا داشته باش...
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 11 آبان 1395 01:40 ق.ظ
روشن ترین روزهای من
زمانهایی ست که رویاها
ترا پیش من می آورند
و قلب من مانند پرنده ای ست
که دنیا را پرواز میکند
و از شاخه های زمانه
بی وقفه میگذرد
تا بتو برسد
و در چشمانت بهار را ببیند
اگر تو نباشی همه لحظه هام سرد و دلگیرند
و گذشت عمر برایم تنها فرصتی است
که بیندیشم چقدر دلم برایت تنگ است
♥ شاهرخ ♥
شنبه 8 آبان 1395 11:16 ق.ظ
سلام ////

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت، یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد

پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد ... ////


حزین لاهیجی

♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 6 آبان 1395 11:07 ب.ظ
////

نه سراغــــــی

نه سلامـــــــــــــــی

خبری می خواهـــــــــــــــــم

قــــــــــدر یک قاصــــــــــــــــــــــــدک

از تــــــــــــــو اثــــــــــــری می خواهـــــــــــــــم ... ////


مهدی فرجی

♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 6 آبان 1395 11:07 ب.ظ
////

قاصدک

خبر آورد به من

بوی تو مست کرده دل هر رهگذری

اخم کردم و گفتم به او

چرا از کوچه ی معشوقه ی من می گذری ... ////


آرمیتا مولوی
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 6 آبان 1395 11:06 ب.ظ
////

باید امشب

تمام قاصدک های دنیا را

زندانی کنم

نکند فردا صبح

مردم شهر

خبردار شوند

که تو دیگر نمی آیی ... ////


علیرضا اسفندیاری
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 6 آبان 1395 11:05 ب.ظ
سلام گرامی ، زیبا زیبا زیبا ، ممنوووووووووون بابت دعوت تان ... ////

شنیده ام ز پنجره

سراغ من گرفته ای

هنوز مثل قاصدک

میان کوچه پرپرم ... ////


حسین منزوی
♥ شاهرخ ♥ سلام و عرض ادب مریم عزیز //// ... عصر آدینه ی شما خوش ..

ممنونم از حضور گرم شما در وب میهن بلاگم و همچنین سپاسگزارم از نظر بسیار خوب و شعرهای زیبای شما ...

همواره موفق و پیروز و شاد و غزلخوان باشید

چهارشنبه 5 آبان 1395 02:59 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
وقتتون بخیر
بسیااار زیبا بود و لطیف
لذت بردم

شاد باشی و عاشق دوست خوبم
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز ...وقت شما نیز بخیر و شادی

ممنونم از حضور گرم و نظر بسیار خوب و کامنتهای زیبای شما

موفق و شاد و پیروز باشید



چهارشنبه 5 آبان 1395 02:58 ق.ظ
در معبد چشمانت
گل سرخ معتکفِ
عطر لحظه های توست
و پروانه ها ...
در ازدحام بوسه و شبنم
در طواف دستانت
زائرانه می رقصند
مرا ...
به کیش تو مرتد کن
دلم ...
آغوش می خواهد
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:58 ق.ظ
تنهائی ...
که نیشم می زند
پاد زهر یاد تو
نجاتم می دهد
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
پروانه ها
تنها گل ها را
دوست دارند
مثل من
که تو را
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
اوج چشمانت
تعبیر پروازست
دست هایت را
بر شانه ام بگذار
دلم ...
بوی کبوتر می دهد
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
سر راهت
ای کاش
گل سرخی بودم !
تو مرا
می دیدی
دلت آرام ~
به من
می خندید
و همان لحظۀ زیبا
تو مرا
می چیدی !
گل سرخی
ای کاش
سر راهت بودم !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
هر شب از تنهائیم
بادبادکی می سازم
با گوشواری از
خاطرات تو
در روشنای فانوس دلم
و در نسیم عشق
به آسمان تو
می سپارمش
شاید از پنجره ای
تو به آن می نگری !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
به تو فکر می کنم
کبوتری در دلم
تخم می نهد !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:57 ق.ظ
می خواستم
بگویمت که کیستم
سکوتم را ببخش
جز تو ...
کسی در من نیست !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:56 ق.ظ
و چه آسان
با شبیخون رفتنت
رؤیاهای مرا
شکست دادی !
دلم پر از
ضجّه های بی امانِ
زخمیهاست !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:56 ق.ظ
باران !
صدایت می زنم
خانه از رنگین کمان
پر می شود
از لب تو لحن باران
می چکد
سنگفرش خانه ام
باغی پر از
گل می شود
باران !
صدایت می زنم
دیوار و در
از پنجره پر می شود
آفتاب چشم تو
در می زند
خانه ام
از آسمان پر می شود
باران !
صدایت می زنم
آغوش من
یک شاخه میخک
می شود
در دلم
آئینه می ریزد لبت
پاسخت
یک قطره شبنم می شود
باران !
صدایت می زنم
خانه ام
امواج دریا میشود
می رسی چون ذورقی
ساحل احساسم از تو
خیس رؤیا می شود
باران
صدایت می زنم
خانه از
عطر تو شرجی می شود
در دلم مٍه می کنیِ
عشقم از باران تو
پر می شود
باران !
صدایت می زنم
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 5 آبان 1395 02:56 ق.ظ
دلم ...
از من تا پنجره را
با پای لبخند
دوید
به خیالش
باران گرفته است
که تو ...
باز صدایم کردی !
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon