تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - یلدا مبارک
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
سه شنبه 30 آذر 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        

 

 
تصویر مرتبط

 

برف و بارانست امشب

سرد و زمستانست امشب

شبی سرد و تارست امشب

شبی چو شب یلداست امشب

قصه فصل زمستانست امشب

قصۀ غصۀ ناپیداست امشب

برف ترانه باران است امشب

شاهرخ

 

***

 

چه سخاوتمند است پاییز

که شکوه بلندترین شبش را

عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد

زمستانتان سفید و سلامت . . .

یلدا مبارک



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 دی 1395 01:16 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
شبتون بخیر و خوشی

امیدوارم یلدای قشنگی رو تا این ساعت سپری کرده باشید دوست خوبم
بازم یلداتون مبارکـــــــــ

براتون زمستانی سرشار از عشق و ارامش و شادی ارزو دارم

دلتون گرم
لحظه هاتون زیبا
روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

شب یلدای زیبای شما هم خوش

امیدوارم شما نیز شب یلدایی گرمی را سپری کرده باشید

و همچنین شما نیز زمستان سفید و گرم و سلامت را در پیش داشته باشید

لحظات شما خم بخیر و شادی ...

همیشه موفق و پیروز و شادکام باشید ...







چهارشنبه 1 دی 1395 01:14 ق.ظ
به تو فکر می کنم

ماهی ِ قرمز ِ تُنگ ! ! !

به تو

که خاموش ایستاده ای

و با لبانت آب را آسیاب می کنی

چگونه از یاد می بری این تنهایی را !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:14 ق.ظ
مرا به اندازه ی یک کوچه مرور کن

و از خاطر ِ هر سو

که به خیابانی می رسد

رهایم کن

بگذار خانه ی متروک ِ تو باشم

با پنجره ای

که هنوز اندکی جان

برای شکسته شدن دارد
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:14 ق.ظ
خانه ها و خیابان ها را

رها کرده ام

دانه های ِ گندم را بر پشت ِ بام ها فراموش کرده ام

من کبوتر ِ توام

به شانه های ِ تو عادت دارم
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:13 ق.ظ
لبخند می زنم
وقتی تمام سنگینی های دنیا
روی شانه ام است
وقتی تمام غم های دنیا
درون دلم جا خوش کرده اند
می خندم تا تو دلخوش باشی
لبخند هایم بی تو بی معنی ترین
تصویر جهان است
و من برای تو چه هستم؟
جز یک دوست؟
جز یک .....
یک چی؟
چه هستم؟؟؟؟
وقتی خسته می شوم
انقدر که نمی توانم
از حجم بغض درون گلویم بکاهم
و گلویم پر از بغض میشود
نفس کشیدن را فراموش میکنم حتی گاهی...
چشمانم پر از اشک میشود .. ...
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:13 ق.ظ
اما همه راه‌ها
که با پا
پیموده نمی‌شوند
دستت را
به من بده !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:13 ق.ظ
دیگر
کفشی به پای خیالم
نمانده است
خواب هایم نخ نما
چشم هایم
از نفس افتاد ست
مگر چند سرنوشت
تو از من دوری ؟!
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:13 ق.ظ
با تمام دارُ دسته اش
و با تمام لات بودنش
آسمان هم
حریف خیالت نمی شود
وقتی که یک تنه
از ناکجای دنیا تو را
پیش تنهائی ام می نشاند
من سکوت می کنم
تو حرف می زنی
و قلبی
که منشی صحنه می شود
نامه هایت را
در ایوان باران
روی بند دلم
به عشق گیره می زنم
رؤیای خیس تو
در باد می پیچد
آسمان کاسه کوزه اش را
بر می داردُ
می رود پی کارش
وقتی که عشق تو
جای خدا را هم تنگ می کند !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ
خیال شیرینم !
چشم هایم را
چگونه از تو
به گریه بیدار کنم
آنجا که رؤیاها
فقط در خواب
زنده می مانند ؟!
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ

تو رفته ایُ
آنچه بر می گردد
نبود ِ تو ست
در صبحی که هر روز
تکرار می شود !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ
مگر تو حادثه ای
که هر کجا وُ کِی
در من اتّفاق می افتی ؟!
مراقب باش
که خیالم
با کفش های تو
راه می رود در من !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ
از خواب تو
یک مزرعه رؤیاست سینه ام
و دلم مترسکی که تو را می پاید !
تو گهوارۀ بادُ لالائی بارانی
من خواب پریشانم
در چشم عروسک ها !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ
این چه رازی ست
که بر عطر تو آویخته است ؟!
دست خیالت که برم می دارد
شکل پروانه مرا
در دل گل می کارد !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:12 ق.ظ
از تو می نویسم
پا برهنه می دوی
میان چشمانم
بوی تو در سرم می پیچد
جوهر دست هایم
روی کاغذ می ریزد
و حرف هایم
همیشه قال می مانند
در تبانی تو با آغوشم
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:11 ق.ظ

دلم دفتری ست
افتاده در کوچه های باد
و من شعر عاشقانه ای
که خط می خورد
زیر باران ها
دیگر
مرا یادم نیست !
♥ شاهرخ ♥
چهارشنبه 1 دی 1395 01:11 ق.ظ
نگاهت که می کنم
هوای من
باران گل می گیرد
و در هل هلۀ عطر چشمانت
پروانه ای در من
به دنیا می آید !
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon