تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - روی تو به فال دارم ای حور نژاد
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
دوشنبه 6 دی 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        

приглашение на бракосочетание

روی تو به فال دارم ای حور نژاد
زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد
فرخنده کسی که فال گیرد ز رخت
تا لاجرم از محنت و غم باشد شاد

سعدی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 دی 1395 04:25 ب.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
روزتون بخیر و خوشی

یه دنیا ممنونم از حضور پر مهرتون توی جشن تولدم و مهر همیشگیتون!
اهی همیشه خوب و خوش و سلامت باشید دوست خوبم



شعرتون هم بسیار زیبا بود و شاعرانه
لذت بردم مثل همیشه!

الهی همیشه خوب و خوش باشید
روزگارتون به عشق
زمستونتون زیبا
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

روز شما هم بخیر و شادمانی

خواهش میکنم ... بر خودم وظیفه دانستم که در جشن تولّد شما شرکت و این روز زیبا را بشما تبریک عرض کنم ...و امیدوارم هر روز شما تولّدی دوباره باشد ...

و همچنین ممنونم از حضور گرم و نظر خوب و کامنتهای زیبای شما ....

همیشه شاد و خرّم و سرزنده باشید ...

و روزگار شما هم به عشق و شادی ...

زمستان شما نیز گرم و سفید و سلامت



سه شنبه 7 دی 1395 04:23 ب.ظ
وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها
مثل همیشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم
عمریست لبخندهای لاغرخود را در دل ذخیره میکنم،
باشد برای روز مبادا
اما درصفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
ان روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،
روزی شبیه فردا،روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد
هر روز بی تو روز مباداست
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما

سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم

دل من عاطفه را می فهمد

با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
مـن میدونم دلـم تا همیشـه در وسط ترین نقطه ی زندگیـﭞ جا مونده ...

جایی بین خواستـن و نخواستن ...

جایی بین بودن و نبودن ...

جایی بین رفتـن و نرفتن ...

جایی بین ... این نقطه های خالی ... جا موندہ م ...!
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
پناه بر عشق
دو رکعت گریستن در آستین آسمان
برای دوری از یادهای تو واجب است
واجب است تا از قنوت جهان
راهی به آتنا فی مشعر الجنون بیابم

سید علی صالحی
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
پروانه نیستم اما


سال‌هاست دور خودم می‌چرخم وُ


می‌سوزم.




رفتن‌َت در من


شمعی روشن کرده است انگار!


(رضا کاظمی)
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:22 ب.ظ
عشق

دستور زبان عشق



دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟





می‌توان آیا به دریا حكم كرد

كه دلت را یادی از ساحل مباد؟





موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟





آنكه دستور زبان عشق را


بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


خوب می‌دانست تیغ تیز را

در كف مستی نمی‌بایست داد





قیصر امین پور
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:21 ب.ظ
می‌دانی؛
تنهایی،
همیشه آدم را بزرگ نمی‌کند
گاه آدم را خام می‌کند وُ
گاه خار
گاهی آدم را هُل می‌دهد به ناکجا می‌اندازد
به ناچار می‌برد
آدم را به هرجا می‌برد
به هرچه می‌کشد
می‌دانی،
همیشه تنهایی علامت بزرگی نیست
همیشه علامت درخود بودن و با خود خلوت کردن و بی‌تعارف با خود حرفیدن
نیست
علامتِ علاقه به قبل
گذشته، حال، آینده نیست
تنهایی اشاره‌یِ خوبی به دوستت دارم وُ
پایِ تو مانده‌ام نیست
اشاره‌به دور
به‌ نزدیک
اشاره به هیچ نیست!

تنهایی محصولِ خسته‌گی‌ست
محصولِ دلواپسی
تنهایی ادایِ بیهوده‌یِ سیاه‌ست
سبز نیست
آبی نیست
تنهایی،
رنگی نیست
نگرانم علاقه
نگرانم
مبادا خیالِ مرا گم کنی
تنها می‌شویم!
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:21 ب.ظ
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

طعم توفیق را می چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند

یاد "تنهایی" را در سرت زنده میكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است

" تنها" بودن ، بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:21 ب.ظ
باران می بارید...
کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت!
لبخندی زد
سرش را رو به آسمان کرد وگفت:خدایا گریه نکن
امشب می دوزمش...!
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:21 ب.ظ
چقدر خوب است
که ما هم یاد گرفته‌ایم
گاه برای ناآشناترین اهل هر کجا حتی
خواب نور و سلام و بوسه می‌بینیم
گاه به یک جاهایی می‌رویم
یک دره‌های دوری از پسین و ستاره
از آواز نور و سایه‌روشن ریگ
و می‌نشینیم لب آب
لب آب را می‌بوسیم
ریحان می‌چینیم
ترانه می‌خوانیم
و بی‌اعتنا به فهم فاصله
دهان به دهان دورترین رویاها
بوی خوش روشناییِ روز را می‌شنویم
باید حرف بزنیم
گفت و گو کنیم
زندگی را دوست بداریم
و بی‌ترس و انتظار
اندکی عاشقی کنیم

سید علی صالحی
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:20 ب.ظ
کم نیستند شادی‌ها
حتی اگر بزرگ نباشند
آنقدر دست نیافتنی نیستند
که تو عمری‌ست
کز کرده‌ای گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط می‌كشی به انتظار
حبس ابد هم حتی ، پایان دارد
پایانی بزرگ و طولانی
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه‌هاییم
و به عبورشان می‌خندیم
چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ می‌کنیم
و چه ارزان می‌فروشیم لذت با هم بودن را
چه زود دیر می‌شود
و نمی‌دانیم که ؛ فردا می‌آید
شاید ما نباشیم

سید علی صالحی
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 7 دی 1395 04:20 ب.ظ
من با توام
می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنم
این رد عطر توست
که از حیرت بادهای شمالی
شب را به بوی بابونگی برده است
تو کیستی که تاک تشنه
از طعم تو
به تبریک می ... آمده است

سید علی صالحی
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon