تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - اول صبح لبت هست عسل یعنی چه؟
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
چهارشنبه 29 دی 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        
تصویر مرتبط

 

اول صبح لبت هست عسل یعنی چه؟
تن من پیش تو فهمید بغل یعنی چه!

از دل گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟

می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علت زلزله هایی و گسل یعنی چه؟

می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه؟

وقتی از گرمی آغوش تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه

من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه

شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!

آرش دارایی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:03 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
شبتون بخیر
روز عشق رو بهتون تبریک میگم
امیدوارم همیشه شاد باشید
روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز ... شب زیبا و زمستانی شما گرم و دلپذیر

ممنونم از حضور گرم و کامنتهای زیبای شما

من هم روز زیبای عشق و عاشقان و عشقبازان را بشما تبریک و تهنیت عرض میکنم

لحظه لحظه های زندگیتان سزشار از عشق و شادمانی

سه شنبه 26 بهمن 1395 01:01 ق.ظ
شـاید دیـگر از مُـــد افتـاده باشـد

شـایـد دیـگر اندازه ام نبـاشد

اما همـچنان عــطــر خـاطره میـدهد

پیـراهـنی که تـو روی شـانـه هـایش اشـک ریخـته ای
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:01 ق.ظ
مرا از مرگ هراسی نیست !

پیش تر

جهنم را دیده ام

گاهی که می رفتی

دوزخی بپا می شد

در من !
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:01 ق.ظ
بیچاره دلم

با دیدنت باز هم لرزید

نمیدانست تو همان بی وفای دیروزی

بیچاره دل است

عقل ندارد
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:01 ق.ظ
مثل سیگار، خطرناک‌ترین دودم باش
شعله‌آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هرچه با من همه کردند از آن بدترکن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم‌کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این‌همه سیگار نکش
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:00 ق.ظ
گاه و بی‌گاه پُر از پنجره‌های خطرم
به سَرم می‌زند این‌مرتبه حتما بپرم
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:00 ق.ظ
خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دستِ‌کم هر دو سه‌شب سیر به فکرش هستم
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:00 ق.ظ
زندگی یک چمدان است که می‌آوریش
بار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بریش
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:00 ق.ظ
روزها ، بیشتر از همیشه شعر می خوانم

باید مطمئن شوم

قبل از من

تو را نسروده باشن
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:00 ق.ظ
تو که نباشی

میان سر به راهی و

رو به راهی

هیچ کدام را نیستم

تو که نباشی ، آواره ام ..
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 12:59 ق.ظ
چمدان را که برداشت ،

زندگی از تنم بیرون رفت

سالهاست ،

آغوشم تار عنکبوت بسته است .
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 12:59 ق.ظ
شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟

شبیه یك پرنده، خیس از باران كه می آیم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟

پس از طی كردن فرسنگها راهی كه می دانی

كنار خستگیها، تكیه گاهم می شوی آیا؟

شناكردن میان خاك را بد من بلد هستم

تو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟

نگاه ناشیانه من به هستی داشتم عمری

تو تصحیح تمام اشتباهاتم می شوی آیا ؟

ا گر بی روز و بی تقویم ماندم من

به و صل فصلهایت، سال و ماهم می شوی آیا؟

برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری

برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا؟

شب افسانه ای با تو طلوع تازه ای دارد

تو در صبح اساطیری پگا هم می شوی آیا؟

صبور و ساده ای اما ،عمیق و ژرف،عشق من

برای حرف نجوا، نعره چاهم می شوی آیا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردی نگاهم را

به پاس اشكهایم عذر خواهم می شوی آیا؟

تو شیرین تر از آن هستی كه شادابیت كم گردد

و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا؟!!!
♥ شاهرخ ♥
سه شنبه 26 بهمن 1395 12:59 ق.ظ
خرافات است

میگویند هر چیز را بشماری کم میشود !

من

روزها را شمردم

از روزهای نبود تو

هیچ کم نشد !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:58 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز
وقتتون بخیر

روزای سرد زمستونیتون گرم
روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

شب زیبا شما خوش و ستاره بارام

روزهای سرد زمستانی شما گرم و سرشار از شور و عشق و شادمانی

ممنونم از حضور گرم و کامنتهای زیبای شما

همیشه شاد و شاداب و سرزنده باشید







دوشنبه 18 بهمن 1395 12:57 ق.ظ
برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان
ببیند

گوشی
كه صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان
بشنود

برای تو و خویش، روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:57 ق.ظ
هر زمان كه از جور ِ روزگار
و رسوایی ِ میان ِ مردمان
در گوشه ی تنهایی بر بینوایی ِ خود اشك می ریزم،
و گوش ِ ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل ِ خویش می آزارم،

و بر خود می نگرم و بر بخت ِ بد ِ خویش نفرین می فرستم،
و آرزو می كنم كه ای كاش چون آن دیگری بودم،
كه دلش از من امیدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بیشتر است.

و ای كاش هنر ِ این یك
و شكوه و شوكت ِ آن دیگری از آن ِ من بود،

و در این اوصاف چنان خود را محروم می بینم
كه حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده ام
كمترین خرسندی احساس نمی كنم.

اما در همین حال كه خود را چنین خوار و حقیر می بینم
از بخت ِ نیك، حالی به یاد تو می افتم،

و آنگاه روح ِ من
همچون چكاوك ِ سحر خیز
بامدادان از خاك ِ تیره اوج گرفته
و بر دروازه ی بهشت سرود می خواند

و با یاد ِ عشق ِ تو
چنان دولتی به من دست می دهد
كه شأن ِ سلطانی به چشمم خوار می آید
و از سودای مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:57 ق.ظ
تنها از سکوت تو
پیش از آن که سخن گویی
هر آنچه را که باید ، در می یابم
بی آنکه واژه ای از تو بشنوم
در سکوتت
هر نغمه ای که آرزو می کنم
به گوش می رسد
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:56 ق.ظ
چه با عظمت است محبت!
پس از صمیم قلب خود را تسلیم آن كن،
عشق چیز كمی نیست.
كسی كه به بیماری مزمن عشق گرفتار شده است
عشق را از روی عقل اختیار نكرده است.
بدون عشق زندگی كن
چرا كه راحتی آن سختی است
و آغازش مریضی و پایانش كشته شدن است.

در نزد من مرگ در راه عشق عین زندگی است
و این بخاطر عشقی است كه به محبوبم دارم،
این كشته شدن تفضلی است كه او بر من نموده است.

پس اگر زندگی با سعادت میخواهی
در راه او بمیر كه شهید خواهی بود
و اگر نه كسانی هستند كه اهل این عشق سوزانند.

به كشته عشق بگو كه حقش را اداء كردی
و به مدعی بگو هیهات،
هیچگاه چشم با سیاهی سرمه چشم سیاه نمیشود.

محبوب من شما هستید
چه روزگار نیكی كند چه بدی،
پس شما هر طور كه دوست دارید باشید
من همان دوست شما كه بودم هستم.

عذاب رسیده از شما در نزد من گوارا است
و جور و ستمی كه شما بر اساس حكم عشق بر من روا میدارید
عین عدل است.

شما دل مرا ربودید
در حالی كه دل من جزئی از من است،
برای شما چه ضرری داشت اگر همه وجود مرا میبردید
و آن نزد شما میماند؟!

مردم همه فهمیده‌اند كه من كشته نگاه او هستم
چرا كه او در هر یك از اعضای من تیری نشانده است.

اگر روزی نام او برده شد
به پاس او همگی به سجده درافتید و
اگر نمایان شد بسوی صورتش نماز بخوانید..
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:56 ق.ظ
هان ! در این جهان هراس به دل راه مده
بزودی خواهی دریافت ، چه بزرگ مرتبه است ،رنج کشیدن و قویدل بودن .
چون مادر مشتاقی که در انتهای روز،
دست کودک خود را میگیرد و او را به بستر می برد
و کودک ،نیمی به رضا و نیمی به نا خشنودی به همراه او می رود
و باز یچه های شکسته خود را بر زمین به جای می نهد
در حالی که از میان در گشوده هنوز بر آن ها چشم دوخته
نه یکسره مطمئن و نه یکسره آسوده خاطر
از گفته مادر که به او وعده بازیچه های دیگر می دهد
که هر چند ممکن است با شکوهتر باشند
اما شاید او را خوشتر نیایند
بدینگونه است رفتار طبیعت با ما
بازیچه های ما را یک یک از ما می رباید و دست ما را می گیرد
و با چنان نرمی ما را به آرامگاه خود می برد
که بدشواری می توان دانست که مایل به رفتن هستیم یا نه
زیرا چنان خواب آلوده ایم که نمی فهمیم
که ناشناخته ها از شناخته ها تا چه پایه برترند
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:56 ق.ظ
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم دستی که صداقت میکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح
به خودم می گفتم
تا دم پنجره ها راهی نیست
من نمی دانستم
که چه جرمی دارد
دستهایی که تهی ست
و چرا بوی تعفن دارد
گل پیری که به گلخانه نرست
روزگاریست غریب
تازگی میگویند
که چه عیبی دارد
که سگی چاق رود لای برنج
من چه خوشبین بودم
همه اش رویا بود
و خدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:56 ق.ظ
هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد،
و اتفاق نخواهد افتاد
درنتیجه ناشی
به دنیا آمده ایم
و خام خواهیم رفت
حتی اگر کودن ترین شاگرد ِ مدرسه ی دنیا می بودیم
هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی کردیم

هیچ روزی تکرار نمی شود
هیچ شبی، دقیقاً مثل شب پیش نیست،
هیچ بوسه‌ای، مثل بوسه‌ی قبل نیست
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی

دیروز ، وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بر زبان آورد،
طوری شدم ، که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد

امروز که با همیم
رو به دیوار کردم
رز! رُز، دیگر چیست؟
آیا رز ، گل است؟ شاید سنگ باشد

روزها، همه زودگذرند
چرا ترس،این همه اندوه بی‌دلیل برای چیست؟
هیچ چیزی همیشگی نیست
فردا كه بیاید، امروز فراموش شده است.

هر دو خندان
خود را با طالع و سرنوشت‌مان هماهنگ می كنیم
هر چند باهم متفاوتیم
مثل دو قطره ی آب زلال
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:55 ق.ظ
آیا این خواست توست
که خیال رویت
پلک های سنگین مرا
در شبهای طولانی و کسالت بار
از هم باز نگاه دارد ؟
آیا خواست توست که رؤیایت
مدام در نظرم جلوه گر شود
و مرا
که خواب شیرین را وداع گفته ام
به تمسخر گیرد ؟
آیا این روح توست
که از فاصله ای چونان دور
به سویم روان داشته ای
تا شرمم را
و گذران لحظه های بی ثمرم را
در من نظاره گر باشد ؟
آیا این عشق توست
که اینچنین بر من سایه افکنده ؟
نه. . . اینچنین نیست
بلکه این عشق من است
که دیدگانم را بیدار نگاه داشته
عشق حقیقی من است
که آرامش را از من ربوده
و از دیدگانم
نگاهبانانی همیشه بیدار برایت ساخته است
تو ، آری. . . ، در بیداری خویش
از من بسیار دور ، و به دیگران بسیار نزدیکی
و چشمان من اینجا
در بیداری خویش
تو را به انتظار نشسته اند
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:55 ق.ظ
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام
دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت
دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید
دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام
دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام
دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:55 ق.ظ
امشب
شعری درمن است
که متولد نمیشود.
باید در اتاق راباز کنم
صدایی میگوید:
ماه پشت درایستاده
باشعری درنگاه،
اناری در دست،
وآوازستاره ای در گلو!
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:55 ق.ظ
بی خوابت کرده بود
دوستت دارمی
که پرنده ی درون سینه ام
فریاد می کشد
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:55 ق.ظ
به تو فکر می کنم

ماهی ِ قرمز ِ تُنگ ! ! !

به تو

که خاموش ایستاده ای

و با لبانت آب را آسیاب می کنی

چگونه از یاد می بری این تنهایی را !
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:54 ق.ظ
مرا به اندازه ی یک کوچه مرور کن

و از خاطر ِ هر سو

که به خیابانی می رسد

رهایم کن

بگذار خانه ی متروک ِ تو باشم

با پنجره ای

که هنوز اندکی جان

برای شکسته شدن دارد
♥ شاهرخ ♥
دوشنبه 18 بهمن 1395 12:54 ق.ظ
خانه ها و خیابان ها را

رها کرده ام

دانه های ِ گندم را بر پشت ِ بام ها فراموش کرده ام

من کبوتر ِ توام

به شانه های ِ تو عادت دارم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 12:15 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
شب سرد زمستونیتون بخیر

ایشالا همیشه دلتون گرم و لحظه هاتون شاد و اروم باشه دوست بزرگوارم

روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

شب سرد زمستانی شما هم بخیر و شادمانی و دلتان گرم و نفسهایتان باطراوت و آغوشتان دلپذیر

ممنونم از حضور گرم و کامنتهای زیبای شما ...

موفق و پیروز شادکام و شاداب باشید و روزگارتان بعشق و شادمانی







یکشنبه 10 بهمن 1395 12:14 ق.ظ
تـمــآم شــد !

مــن بـه عـقــدِ غــم هآ در آمـدم ...!!!

نـگـــآه کــن ...

ایــن حـلقــه اشـکِ مـن اسـت ؛ بــه انـگشـتــم

کـه خــشـک نـمی شـود ...
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon