♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
چهارشنبه 29 دی 1395 :: نویسنده :        
تصویر مرتبط

 

اول صبح لبت هست عسل یعنی چه؟
تن من پیش تو فهمید بغل یعنی چه!

از دل گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟

می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علت زلزله هایی و گسل یعنی چه؟

می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه؟

وقتی از گرمی آغوش تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه

من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه

شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!

آرش دارایی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:14 ق.ظ
غمگـیـــن تــریـن جــای خــاطــره اونجــاییـه

کــه کــم کــم احســاس میکنــی

چهـــرش هم داره از یــــــادت میـــرِه...
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:13 ق.ظ
هـنــــوز برایــتـــ مـیــنــویـسـم...

درست شــبــیــه کودکی نــابیـنــا

که هر روز برای ماهی قــرمــز مــرده اش...

غـــذا میـریــزد . . .
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:13 ق.ظ
دستـــهایــم خــالــی انـد ...

جــای خــالــی دســت تــو را هـیـچ کـــس

بـرایـــــم پــــر نــــمــی کـــنــد ...

راســت مـی گــفـت شــــامـــلـــو :

"دســت خــــالــــی را بـــایــد بــــر ســر کــوبـیــد"
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:13 ق.ظ
دوستم بدار نه برای سرگرمیت

دوستم بدار نه برای اشک ریختنت در خزان زندگیم

دوستم بدار ولی هرگز نگو دوستت دارم

دوستم بدار همانگونه که دوستت دارم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:13 ق.ظ
هــر آدمـی کــه مـــیـرود ،

یــک روز ..

یــک جـایـی ..

بــه یـک هــوایــی ..

بـــرمیـــگـردد !

همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست !

حتّــی ؛
.
.
یــک خـــاطـــره
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:13 ق.ظ
عشق من با خم ابروی تو امروزی نیست

دیرگاهی ست کزین جام هلالی مستم

حافظ
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
ذهـــنــم آشــفـــتــه . . .

خــواب هــایــم پــریــشــان . . .

خــنــده هــایــم فــتــوشــاپــی . . .

درد و دل هــایــم بــا دیـــوارِ ایــنـجـا . . . !

مـیـزانِ هــمـدردی هــا هــم بــا لــایــک و کـامـنــت . . . !!!

و تـکــرار پـشـتِ تـکــرار . . .
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
چشمهایت سیراب سراب

و نگاهم،

تاول زده از تابش تشنگی

برویم دعای باران بخوانیم .

تو با دل من

من با دل تو

باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را
بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم
فـرمـول وار ؛
مـرتـب و بـی نـقـص ...
و تــو
بـا یـک اشـاره
هـمـه چـیـز را
در هـم می ریــزی ...
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم
ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:12 ق.ظ
همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 10 بهمن 1395 01:11 ق.ظ
حرف کمی نبود قرار ومدار عشق

اما چه فایده –

که نفهمیم یار را!

ای روح های ناب !

دوباره به پا کنید

قدری برای اهل زمستان

بهار را !
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 3 بهمن 1395 06:29 ق.ظ
سلام دوست عزیز
درباره ی کسب درآمد از اینترنت چه اطلاعاتی داری ؟
من برای تو پیشنهادات و آموزش هایی دارم که تو رو به درآمد میلیونی می رسونه
برای مشاهده پیشنهادات به سایت زیر مراجعه کن:
jobstarter.ir

سوالی هم اگه بود می تونی از راه های ارتباطی زیر بپرسی:
تلفن:02166150185
تلگرام:09031642062
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:59 ب.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
شبتون بخیر و خوشی

بسیااار زیبا و عاشقانه بود
خیلی به دلم نشست

روزای سرد زمستونیتون گرم
روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

شب زیبای شما هم خوش

ممنونم از حضور گرم و نظر بسیار خوب و کامنتهای زیبای شما

ماه بهمن سرآغاز روشنایی و نوید فرا رسیدن عید نوروز هم بر شما مبارک

روزگار شما نیز بعشق و سرور و شادمانی




پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند

به جرم پا به پای عشق رفتن پر و بال عبورم را شكستند

مرا از خلوتم بیرون كشیدند چه بی پروا حضورم را شكستند

تمنا در نگاهم موج می زد ولی رویای دورم را شكستند
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
موهایم را آنقدر کوتاه میکنم تا خاطره ی انگشتانت را از یاد ببرند.. دیری نمیپاید... خاطراتت دوباره میرویند
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست

و تو بدان عشق فراموش کردنی نیست . . .
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
پریشانان پری را می پرستند
گدایان گوهری را می پرستند...
خبر از دین مداحان ندارم
خطیبان منبری را می پرستند
سواران پرچمی را می ستایند
دلیران سنگری را می پرستند
چه می دانند اینان از شهیدان
که خون و خنجری را می پرستند
خدا را عالمان و مفتیان هم
کتاب و دفتری را می پرستند
به بیت الله رفتم دیدم این قوم
به جای او دری را می پرستند
گناه از چشم و گوش بسته ماست
که این کوران کری را می پرستند
صدای اعتراضی نیست اینجا
ابوذرها زری را می پرستند
خوشا آنان که دور از این جماعت
خدای دیگری را می پرستند
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
رفیق جان ،مرا دوره ی رفاقت نیست
سر گلایه ندارم که جای صحبت نیست
یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید
اطاعتی که تو را می کنند طاعت نیست
چگونه نقشه ی آسایش جهان بکشیم
به خانه ای که در آن جای استراحت نیست
همه به سایه ی هم تیر می زنند اینجا
میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست
چقدر بی تو در این شام ها دلم خون شد
چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست
مجو عدالت از این تاجران بازاری
که در ترازویشان نیم جو مروّت نیست
حرامیان همه دولت شدند و دولتمند
گناه دولتیان و گناه دولت نیست...
به جز سکوت و تبسم چه می توانم گفت
به واعظی که گمان می کند قیامت نیست
هوای کعبه به سر دارد و دلش گرم است
که در طریق هوی سختی و جراحت نیست
"کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم"
هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست..
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:57 ب.ظ
از عدالت می نویسند، از تخلّف می خورند
می نویسم دوستان! معیار خوبی مرده است
دوستان خوب من تنها تأسّف می خورند!
این که طبع شاعران خشکیده باشد عیب کیست؟
ناقدان از سفرۀ چرب تعارف می خورند
عاشقان هم گاه گاهی ناز عرفان می کشند
عارفان هم دزدکی نان تصوّف می خورند
یوسف من! قحطی عشق است، اینان را بهل!
کلفت دین اند و دنیا، از تکلّف می خورند
آخر این قصّه را من جور دیگر دیده ام
گرگ ها را هم برادرهای یوسف می خورند!
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:56 ب.ظ
آشفته ام ... می بینی...
نگاهت روی زمین دنبال کدام ستاره می گشت...
سرت را بالا بیاور... نه... نه تو حرکت نکن. بگذار من دستم را زیر چانه ات بگذارم و سرت را بالا بیاورم.
بگذار گونه های لطیفت را نوازش کنم.
نگاهم کن . نیازمند آنم که از دریچه ی چشمان روشن تو دیده شوم...
بگذار در برق چشمانت آتش بگیرم.
بگذار در حریم امن آغوشت آرام بگیرم.
مثل کودکی می ترسد از تاریکی شب از هجوم دنیای بی تو می ترسم.
بگذار در شب موهایت گم بشوم. مرا در آغوشت پنهانم کن.
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:56 ب.ظ
ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!!
اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!!
اگر سنگ را دیدم اما،
در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!!
اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!! ...چرا روشنی را ندیدم؟؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟...
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:56 ب.ظ
مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
آشناتر شد
سایبان از بید مجنون٬
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران٬یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار از رازی بهاری شد.
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:56 ب.ظ
اهل آبادی همشیه مثل درختند،
به غیر سبز نمی گویند،
مدام می بخشند!
و اهل آبادی هنوز می دانند چقدر بذر کبوتر هست، چگونه باید کاشت!!.
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:55 ب.ظ
دل روشنی دارم ای عشق!
صدایم کن از هرچه می توانی....
صدا کن مرا از صدف های باران،
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن،
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو!
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است؟
بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق می توان تا شقایق خطر کرد؟
مرا می شناسی تو ای عشق؟؟؟
من از آشنایان احساس آبم!
همسایه ام مهربانیست! ...
من نمی دانم تو را آن سان که باید گفت!!!
من نمی گویم!!
از تو گفتن پای دل درگِل، بالهای شعر من در بَند!!!
من نمی گویم!!
خیل باران های باد آور که می بارند و می پویند و می جویند می گویند:
تا نفس باقیست زیبا، فرصت چشمت تماشاییست!!!
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:55 ب.ظ
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟...
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:55 ب.ظ
شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش ، نه رسیدم به او
نه سلامم سلام ، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو
دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو
نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب حال، نه یکی گفتگو
نه به خود آمدم، نه ز خود می روم
نه شدم سربلند ، نه شدم سرفرو...
کهنه صرّافان دنیا از تصرّف می خورند
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:55 ب.ظ
لیلی گذشت و مجنون حالی خراب دارد
گفتم نگریم امّا دیدم ثواب دارد
مجنون منم كه ماندم، این خاك،‌ خاك لیلی‌ست
ای كاروان بیایید، این چاه، آب دارد
چرخی زنیم در خود، بی خود ز خود، بچرخیم
دنیا پر است از چرخ، دنیا شتاب دارد
سر می گذارم امشب بر بالش قیامت
مژگان سر به زیرم، عمری‌ست خواب دارد
از وحشت قیامت، زاهد مرا مترسان
ترس از قیامتم نیست، دنیا حساب دارد
♥ شاهرخ ♥
پنجشنبه 30 دی 1395 09:54 ب.ظ
این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟
پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟
شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!
پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟
آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟..
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 31 تا 60
 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ :
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :