تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : ♥ شاهرخ ♥        

تصویر مرتبط

گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم



بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم ،


تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم


گفتی نفسهایم عطر حضور تو را میدهد ،


گفتم که قلبم به عشق در کنار تو بودن همچنان میتپد


گفتم یار توام ، همیشه و همه جا در کنار توام ،


گفتی یاد توام ،
 
 
اگر هم نباشی باز هم درگیر انتظار به تو رسیدنم


گفتی می آیم فردا ، گفتم میمیرم تا فردا ،

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:18 ق.ظ
سلام شاهرخ عزیز!
وققتون بخیر

بسیار زیباااا بود...خیلی به دلم نشست
احساست در امان دوست خوبم


روزای پایانی سالتون به خیرو خوشی
ولادت حضرت زهرا و روز زن و مادر رو بهتون تبریک میگم همچنین به مادر بزرگوارتون

امیدوارم همیشه شاد باشی و سال جدید براتون پر باشه از اتفاق های خوب

روزگارتون به عشق
♥ شاهرخ ♥ سلام فاطیمای عزیز

آخرین شب سال بر شما خوش

ممنونم از حضور گرم و نظر بسیار خوب و کامنتهای زیبای شما

من نیز ولادت حضرت زهرا و روز زن و مادر رو بهتون تبریک میگم همچنین به مادر بزرگوارتون

و همچنین فرا رسیدن سال نو و عید نوروز و بهار طبیعت را بشما تبریک و تهنیت عرض میکنم

و در سال جدید بهترینها را برای شما آرزومندم

موفق و پیروز و شادکام باشید

و روزگارتون بعشق و شادمانی






یکشنبه 29 اسفند 1395 01:16 ق.ظ
از کجا معلوم
وسط یکی از همین پائیزها
تو نیائی
و چهار فصل سال بهار نباشد ؟!
تقویم ها سر ِ کاری اند
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:16 ق.ظ
شب ها پرنده هایش می روند
روزها ستاره هایش
ببین ، آسمان هم که باشی ، باز تنهایی
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:16 ق.ظ
تنهایی راه رفتن سخت نیست ولی وقتی ما این همه راهو با هم رفتیم ، تنهایی برگشتن خیلی سخته !
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:16 ق.ظ
دستم را گرفت و با خود برد
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند
چه قدرتی ! چه عظمتی ! تنهایی
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:15 ق.ظ
پرستوی من تویی
می آیی بهار میشوم ؛ می روی ، پاییزم
عادت کوچ را فراموش کن
بیا و نرو
بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه …
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:15 ق.ظ
گاهی عمر تلف میشود ؛

به پای یک احساس ….

گاهی احساس تلف میشود ؛

به پای عمر !

و چه عذابی میکشد ،

کسی که هم عمرش تلف میشود ؛

هم احساسش ...
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:15 ق.ظ
آنقدر تاوان گذشته را بالا آورده ام که
هیچ در درونم باقی نمانده...
حتی احساسی که در جوش و خروش بود.
در بطن وجودم سقط میشود.
جان میکند این امید در میان تیزی واژه ها...
و جان میدهم در آغوش سیه جامعه این گور سپید.
من...
برای آخرین لحظه....

آخرین قلمی که به پایان نرسید

و یک هوای بی وزن...
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:15 ق.ظ
هیچ وقت نباید به اجبار خندید !
گاهی بــاید تا نهایت آرامش گــریه کرد …
لبخـــــند بعد از گریه ؛
از رنگــــین کمــــآن بعد از بـــآران هم زیبـــاتره …
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
شبیه سالهای دیگری كه می رسند ز راه
دوباره در حوالی سراب و یك نگاه
هنوز تشنگی تو را به سمت آب می برد
هوای آفتابی حضور تو را به قلب یك سراب می برد
نگاه می كنی لحظه های ناب رفت
هوای حس و حال بی حجاب رفت
دوباره گرم روزمرگی و اسیر خواب ها
و میان واژه ها و پیچ و تا ب ها...
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
لعنــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان

که هروقت لازمشان داری،

برعکس از آب درمی آینـــــــــد…

مثلا همین حـالا

که من تو را میخواهم

و طبق معمول،

خواستن نتوانستن است
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
تــو چنــان زیبــا شــده ای میــان شعــرهــایــم،

کــه گمــان نکنــم خــودت هــم بــدانــی

ایــن کــه داری مــی خــوانیــش،

خــودِ تــویــی . .
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
پیاله اى مشکوکم
لبریز از حرف‌هاى ریز و درشت
که مرگ و زندگى
من را به هم تعارف مى کنند..!
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم

گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
♥ شاهرخ ♥
یکشنبه 29 اسفند 1395 01:14 ق.ظ
برکه ای در همین نزدیکی ست
با نیلوفری در آن
در انتظار دیدار ساحل
آه
چه انتظاری عبث
هرگز نشود این دیدار
تا زمانی که اشک برگهایش در برکه جاریست
نرسد به ساحل
♥ شاهرخ ♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon