تبلیغات
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥ - امشب که در کنار من خفته ای چون عروس ( شعری از روح الله خمینی )
 
♥♥♥عشق طبقه ی اوّل آسمان♥♥♥
♥♥♥ آسمان هفت طبقه دارد و عشق طبقه ی اوّل آسمان است♥♥♥
تصویر مرتبط

امشب که در کنار من خفته ای چون عروس

زنهار تا دریغ نداری کنار و بوس


ای شب بگیر تنگ به بر نو عروس صبح

امشب که تنگ در بَر من خفته این عروس


لب بر ندارم از لب شیرین شکّرش

گر بانگ صبح بشنوم و گر غریو کوس


یارب ببند بر رُخ خورشید راه صبح

در خواب کن مؤذن و در خاک کن خروس


یک امشبی که با منی از راه لطف و مهر

جبران شود بقیۀ عمر ، ار بوَد فسوس


نا رندم ار بخواهم کاین شب سحر شود

باشد اگر به تخت سلیمانم جلوس


"هندی"ز هند تا به سر کویت آمده ست

کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس


روح الله خمینی (ره)


***


مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند


که اعتراض بر اسرار علم غیب کند


کمال سر محبت ببین نه نقص گناه


که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند


ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی


که خاک میکده ما عبیر جیب کند


چنان زند ره اسلام غمزه ساقی


که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند


کلید گنج سعادت قبول اهل دل است


مباد آن که در این نکته شک و ریب کند


شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد


که چند سال به جان خدمت شعیب کند


ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ


چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند

 

حافظ


***


 

 

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود


رونق میکده از درس و دعای ما بود


نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان


هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود


دفتر دانش ما جمله بشویید به می


که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود


از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل


کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود


دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد


و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود


مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت


که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود


می‌شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی


بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود


پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان


رخصت خبث نداد ار نه حکایت‌ها بود


قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد


کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود

 

 حافظ







پیر گلرنگ من ( روح الله خمینی ره) اندر حق ازرق پوشان



(با غزلیاتی که سرود) رخصت خبث نداد ار نه حکایت ها بود



حافظ









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ

به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته


------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

-----------------------------------













مدیر وبلاگ : ♥ شاهرخ ♥
پیوندها
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بالا بر صفحه رتبه سنج گوگل
کد تقویم رو میزی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




تنظیم فونت


داستان روزانه
کد آنلاین و آمار
کد حباب و قلب
هاست ویندوز Mounting created afsoon